|
گروه وب
:نويسنده |
عنوان : تسلیت شهادت حضرت فاطمه
|
| و علی چقدر تنهاست!
که گمان داشت که با بودن من، فاطمه ام
سر و کارش به شب و غسل و کفن می افتد
فاطمه ام! چگونه است که سلامم را با عطر دلنشین نفس هایت پاسخ می دهی؟
چگونه است که پیکر نیلوفری ات، در کبود نگاهم خفته است و فروغ چشمانت را چنان بر این دنیا بسته ای، که گویی هیچ گاه زنده نبوده ای و شکستنم را آن گاه که تو را در مقابل چشمانم شکستند، ندیده ای.
پس از تو مرا در این زندگی خیری و قوت قلبی نیست.
جانم، با آه های سوزانم در قفس سینه محبوس است و ای کاش به همراه این آه ها بیرون می آمد، که دیگر تاب بی تو ماندن را در میان این انسان نماهای پست در دنیای تاریکشان ندارد.
کجاست تکیه گاه غربت علی در روزگارانی که از جور زمانه، تنهاترین و بی یاورترین مرد زمان است؟ و علی، نه در زمان خویش، که تا ابدیت تاریخ، تنهاترین خواهد ماند.
کجایی که ببینی رازهای مگویم را به چاه می گویم و می گریم. فاطمه ام! کاش می گفتی وجودم را شرحه شرحه کنم، اما بار این درخواست سنگین را بر شانه هایم نمی گذاشتی، که اکنون، در این سیاهی نفرت انگیز، جسم نیلوفری ات را با دست های خودم غسل دهم و کفن کنم؛ آن هم چنین پنهان و دور از چشم خواب زده هایی که تو را از من گرفتند! که تو را غریبانه به خاک بسپارم، بی آن که حتی نشانی از بی نشانی هایت بر زمین بماند! تو گویی هیچ وقت زمین و زمان، شمیم بهشتی ات را حس نکرده است.
سخن از فاطمه است، اما دریغ... نشانی از فاطمه نیست.
و اینک، آن چه به جای مانده است، دری سوخته است و بستری که زمانی آرامگاه پیکر نیلوفری کبود بود و طفلانی یتیم، که داغ نبود دست های نوازش مادر، بر قلب های کوچکشان چنگ می زند و کودکانه، معصومیت خویش را در بی سرپناهی تاریک و سردِ خانه گریه می کنند.
و علی، چقدر تنهاست...! |
|
|
1389/02/25
|
|
|